| |
پنجشنبه 8 بهمن ماه سال 1388 |
...
|
باران هاشور میزند خردک خردک مقابل چشم چون دانههای گندم که از کمباین میپاشد. بعد ناگهان٬ آفتاب! آدمی اگر چنین باشد دیوانه میخوانیم[اش]. اما در تندباد سر فرومیبریم در گریبان با یک کلام باز باران؛ باز آفتاب!... |
|
|
| |
سه شنبه 22 دی ماه سال 1388 |
گلبانگ تو!...
|
ساز تو دهد روح مرا قوت پرواز از حنجرهات پنجرهای سوی خدا باز احساس من و ساز تو جانهای همآهنگ حال من و آوای تو یاران هم آواز گلبانگ تو روشنگر جان است بیفروز قول و غزلت پرچم شادی است برافراز... |
|
|
| |
شنبه 12 دی ماه سال 1388 |
...
|
سکوت اینجا صدای تو هوا اینجا هوای تو پر از تکرار این حرفم دلم تنگه برای تو ... |
|
|
| |
سه شنبه 1 دی ماه سال 1388 |
در برون رفت از شب یلدا!...
|
دیده در صبح رخ دوست ز هم وا کردیم چهره در آینهی پاک تماشا کردیم بزمی آراسته کردیم ز رزم آرایان وندر آن حلقه به صد غلغله غوغا کردیم ننشستیم و گرفتیم به کف دامن دوست آنک از دوست همه دوست تمنا کردیم سرو آزاد که از باد خزان خم شده بود با بهار نفس بر شده بالا کردیم بس نهادیم من خویش چو دل در بر هم خانهی عشق بنا ز آب و گل ما کردیم بوسه دادیم و گرفتیم پس پرده اشک زر اندیشه کلید در دل ها کردیم سوگ سهراب کشیدیم ز شهنامه برون چون به داروی خرد درد مداوا کردیم تن رهانیده ز هر بند به شکرانهی وصل همه ای آزادی نام تو آوا کردیم می شکفتیم ز شادی به برای غنچه باغ آنچه می خواست دل تنگ تو آنجا کردیم سرنگون تا شود آن درگه بیداد آیین ما سراپردهای از داد مهیا کردیم روزها در گره زلف تو ما را طی شد تا برون رفت خوشی زین شب یلدا کردیم... |
|
|