من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام .
عشق به آزادی، سختی جان دادن را
بر من هموار می سازد .
عشق به آزادی مرا همه ی عمر در خود گداخته است .
آزادی معبود من است .
به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است .
هر دردی بی درد است .
هر زندانی رهایی است .
هر جهادی آسودگی است .
هر مرگی حیات است .
آخر، ... چه بگویم ؟
من تنهایی را از آزادی بیش تر دوست می دارم .
و حال می خواهم چه کنم ؟
قلب که می زند برای کیست ؟
برای چیست ؟
و صبح که سر بر می کشد برای کیست ؟
برای چیست ؟
رفیقان من ، با من مدارا کنید !
به پرتگاه چه نیستی ای زندگی من خواهد لغزید ؟
فراخنای زمین، سخت تنگ است !...
دکتر شریعتی
دفترهای سبز * کویریات*
با سپاس از ... |