| |
چهارشنبه 16 شهریور ماه سال 1384 |
دلتنگی ! ...
|
|
سکوت اینجا صدای تو هوا اینجا هوای تو پـر از تکرار این حرفـم دلم تنگـه بـرای تو |
|
|
| |
دوشنبه 7 شهریور ماه سال 1384 |
روشنی ، من ، گل ، آب ! ...
|
|
ابری نیست . بادی نیست . می نشینم لب حوض : گردش ماهی ها ، روشنی ، من ، گل ، آب . پاکی خوشه ی زیست . ... نور در کاسه ی مس ، چه نوازش ها می ریزد ! نردبان از سر دیوار بلند ، صبح را روی زمین می آرد . پشت لبخندی پنهان هر چیز . روزنی دارد دیوار زمان ، که از آن ، چهره ی من پیداست ! چیزهایی هست ، که نمی دانم . می دانم ، سبزه ای را بکنم خواهم مرد . می روم بالا تا اوج ، من پر از بال و پرم . راه می بینم در ظلمت ، من پر از فانوسم . من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت . پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج . پرم از سایه ی برگی در آب : چه درونم تنهاست ! ... |
|
|