|
گفتم :
تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جـنـس دل خستهء ماست
دل دریا رو نوشتی ، همه دنیا رو نوشتی
دل مـا رو بنویس ، دل مـا رو بنویس
گفت :
دل تو
گرمترین ایوانیست
که دلم
عصر به عصر
پای آواز چکاوکهایش ،
شعر چشمان تو را می خواند .
دل تو
راز وجــــود دل مـن
دل تو
سبزترین برگ بهار ! ... |