| |
یکشنبه 30 فروردین ماه سال 1383 |
گردش سایه ها ! ...
|
|
زمین باران را صدا می زند گردش ماهی آب را می شیارد . باد می گذرد و نگاه من گم می شود . سایه را بر تو افکنده ام ، تا بت من شوی . نزدیک تو می آیم ، بوی بیابان می شنوم . به تو می رسم ، تنها می شوم . کنار تو تنها تر شده ام . از تو تا اوج تو ، زندگی من گسترده است . از من تا من ، تو گسترده ای . با تو برخوردم ، به راز پرستش پیوستم . از تو براه افتادم ، به جلوه رنج رسیدم . با این همه ای شفاف ! و با این همه ای شگرف ! مرا راهی از تو بدر نیست . زمین باران را صدا می زند ، من ترا . پیکرت را زنجره دستانم می سازم ، تا زمان را زندانی کنم . باد می دود و خاکستر تلاشم را می برد . گردش ماهی آب را می شیارد . فواره می جهد : لحظه من پر می شود !... |
|
|
| |
سه شنبه 11 فروردین ماه سال 1383 |
کاش ... ! ...
|
|
کاش لحظه های رفتن نمی بارید اشک چشمام هق هق دلتنگیامـو مــی شکستم تــوی رگهـام
دل پـــرتـحـمـلـم از گـــــریه مـن گـلـه داره چهره سرخ غرورم از شکستن شرمساره ...
|
|
|
| |
دوشنبه 3 فروردین ماه سال 1383 |
تو گل سرخ منی ! ...
|
تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری - نه ، از آن پاکتری . تو بهاری ؟ - نه ، - بهاران از توست . از تو می گیرد وام ، هر بهار اینهمه زیبایی را.
هوس باغ و بهارانـم نیست ای بهین باغ و بـهـارانـم تـو !
سبزی چشم تو دریای خیال . پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز ، مزرع سبز تمنایم را .
ای تو چشمانت سبز در من این سبزی هذیان از توست . سبزی چشم تو تخدیرم کرد . حاصل مزرعه سوخته برگم از توست . زندگی از تو و مرگم از توست .
سیل سیال نگاه سبزت ، همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود . من به چشمان خیال انگیزت معتادم ! ...
|
|
|