| |
جمعه 30 آبان ماه سال 1382 |
با تو بودن ! ...
|
|
غـــم شیرین دوری بــر مـن آمــوخـت سخن گفتن ، غزل خواندن ، سرودن
مـن و شب هـای غـربت تـا سحرگـاه چـو شمعــی گـریه کـردن ، نــاغنودن
چـه خـوش باشد غـم دل با تو گفتن وزان خـوشتر امـید بـا تـو بــــــودن ! ...
|
|
|
| |
جمعه 23 آبان ماه سال 1382 |
دیده بگشا ! ...
|
|
دیده بگـشـا رنـج انسـان بین و سیل اشک آه کـبـر پستــان بین و جـام جهل و فـرجـام گنـاه دیده بگشا بر ستم ، در این فریبستان ، علی شمع شبهــای دژم ، مـاه غـریبستـان ، علی دیده بگشا نقش انسـان مـاند بـا جامـی تهی سوخت لاله مُرد لیلی خشک شد سرو سهی زاگهـی مـان جهل مـاند و جهل مـاند از آگهـی دیده بگشا ای صنم ای ساقی مستان ، علی تیره شد از بیش و کـم ، آیینه هستـان ، علی
" در کعبه شد پدید و در محراب شد شهید
نـازم بـه حُسـن مطلع و حُسـن ختـام او " |
|
|
| |
جمعه 16 آبان ماه سال 1382 |
غزل ! ...
|
|
وقتی غزل مساحت گریه را مشق می کند من تبعیدی ترانه ها می شوم دفترم کجاست ؟ ای گردباد وزیده از سمت کاسه چشم اختران می خواهم آواز فرشتگان را به سرود بنویسم تا مگر بارانی باشم بر منظره مقابر گوش کن دارد باران می بارد باران به خاطر گریه های ما می بارد ! ... |
|
|
| |
جمعه 9 آبان ماه سال 1382 |
بهترین بهترین من ! ...
|
|
زرد و نیلی و بنفش سبز و آبی و کبود ! با بنفشه ها نشسته ام ، سال های سال ، صبح های زود . مخمل نگاه این بنفشه ها ، می برد مرا سبک تر از نسیم ، از بنفشه زار باغچه ، تا بنفشه زار چشم تو - که رسته در کنار هم - در بنفشه زار چشم تو من ز بهترین بهشت ها گذشته ام من به بهترین بهارها رسیده ام .
ای جدایی تو بهترین بهانهء گریستن ! بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام .
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من! لحظه های هستی من از تو پر شده ست آه ! در تمام روز ، در تمام شب ، در تمام هفته ، در تمام ماه ، در فضای خانه ، کوچه ، راه در هوا ، زمین ، درخت ، سبزه ، آب در خطوط درهم کتاب ، در دیار نیلگون خواب !
خوب خوب نازنین من ! نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب . بهتر از تمام شعرهای ناب . نام تو ، اگرچه بهترین سرود زندگی ست من ترا به خلوت خدائی خیال خود : بهترین بهترین من خطاب می کنم ، بهترین بهترین من ! ...
|
|
|