| |
دوشنبه 28 مهر ماه سال 1382 |
عکس تو ! ...
|
|
" بی تو هر لحظه ملالیست مرا
هـر نفس زحمت سالیست مرا
بـا هـمـه رنج تـوانسوز فـراق
بـاز بـا عـکس تــو حالیست مرا " |
|
|
| |
پنجشنبه 24 مهر ماه سال 1382 |
شب تنهایی خوب ! ...
|
|
گوش کن ، دورترین مرغ جهان می خواند . شب سلیس است ، و یکدست ، و باز . شمعدانی ها و صدادارترین شاخهء فصل ، ماه را می شنوند . گوش کن ، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا . چشم تو زینت تاریکی نیست . پلک ها را بتکان ، کفش به پا کن ، و بیا . و بیا تا جایی که پر ماه به تو هشدار دهد و زمان روی کلوخی بنشیند با تو و مزامیر شب اندام تو را ، مثل یک قطعهء آواز به خود جذب کنند .
پارسایی ست در آنجا که تو را خواهد گفت : بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثهء عشق تر است ! ...
|
|
|
| |
یکشنبه 20 مهر ماه سال 1382 |
برخیز ! ...
|
|
بـــرخـیز کــه از غـیر ، تـو را دادرسـی نیست
گویی همه خوابند ، کسی را به کسی نیست
آزادی و پــــرواز از آن خــــاک بــــه این خــــاک جـز رنـج سفـر از قـفسی تـا قـفسی نیست این قـــافـله ، از قـــافلـه سـالار خـراب اسـت اینـجـا خـبـــر از پـیشـرو و بـازپــســی نیست تــا آینـه رفــتــم کــه بـگـیرم خــبــر از خـویش دیدم که در آن آینه هم جـز تو کـسی نیست مـن در پـی خـویشم بـه تـو برمی خـورم امــا آنسان شده ام گم به من دسترسی نیست آن کـهـنـه درخـتـم کـه تنم زخمی برف است حـیثیت این بـاغ مـنم ، خـار و خـسی نیست امــروز کـه مـحـتـاج تـوام جـای تـو خـالـیست فــردا که می آیی به سراغـم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ ، که این بودنِ ناب است وقـتــی هــمـهء بــودنِ مـــا جـز هـوســی نیست |
|
|
| |
چهارشنبه 16 مهر ماه سال 1382 |
چشم من ! ...
|
|
چـشـم من بـیا مـنـو یاری بـکـن گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیر گریه مگه کاری می شه کرد کـاری از مـا نـمی یاد ، زاری بـکن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد تا قیامت دل من گریه می خواد
هر چی دریا رو زمین داره خدا بــا تــمــوم ابـرای آسـمــونــا کاشکی میداد همه رو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد تا قیامت دل من گریه می خواد قصهء گذشته های خوب من خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن حـالا بـاید سر رو زانـو بـزارم تا قیامت اشک حسرت ببارم دل هیچکی مثل من غم نداره مـثـل من غـربـت و ماتم نداره حـالا کـه گـریه دوای دردمـه چرا چشمم اشکشو کم میاره خورشید روشن مـا رو دزدیدن زیر اون ابرای سنگین کشیدن هـمه جـا رنـگ سـیاهِ مـاتـمـه فرصت موندنمون خیلی کمـه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد تا قیامت دل من گریه می خواد
سرنوشت چشاش کوره نمی بینه زخم خنجرش می مـونه تـو سینه لب بسته ، سینهء غرق به خون قـصـهء مـونـدنِ آدمـا اینــه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد تا قیامت دل من گریه می خواد
برای لطیفه عزیزم و شرمنده از اینکه دیر متوجه شدم . |
|
|