| |
شنبه 31 خرداد ماه سال 1382 |
دریغ ! ...
|
" به جای رستن گلها به باغ سبز انسانی
شکفته بوته آتش نشسته جغد ویرانی "
چه آغازی ؟! چه انجامی ؟! چه باید بود و باید شد ؟
در این گرداب وحشتزا
در این گرداب وحشتزا !!!... |
|
|
| |
جمعه 30 خرداد ماه سال 1382 |
سرود آفرینش ! ...
|
خدا آفریدگار بود زمین را گسترد و در یاها را از اشکهایی که در تنهایی اش ریخته بود پر کرد و از کبریای بلندش آسمان را بر افراشت با نیایش های خلوت آرامش , سقف هستی را رنگ زد , و آرزوهای سبزش را در دل دانه ها نهاد , و رنگ" نوازش" های مهربانش را به ابرها بخشید , و از این هر سه ترکیبی ساخت و بر سیمای دریاها پاشید , و رنگ عشق را به طلا ارزانی داد , و عطر خوش یادهای معطرش را در دهان غنچه یاس ریخت و بر پرده حریر طلوع , سیمای زیبا و خیال انگیز امید را نقش کرد . آفریده هایش او را نمی توانستند دید , نمی توانستند فهمید , می پرستیدندش اما نمی شناختندش . و خدا چشم براه " آشنا " بود , "انسان " را آفرید و این نخستین بهار خلقت بود .
" دکتر علی شریعتی " |
|
|
| |
پنجشنبه 29 خرداد ماه سال 1382 |
اخلاص ! ...
|
یکتایی در زیستن یکتایی در بودن یکتایی در عشق ...
***
من پرورده آزادیم ٬ استادم علی ست ؛ مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر ٬ و پیشوایم مصدق ٬ مرد آزاد . " دکتر علی شریعتی " |
|
|
| |
چهارشنبه 28 خرداد ماه سال 1382 |
ارزش انسان !
|
دشتها آلوده ست در لجن زار گل لاله نخواهد روئید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت اید ؟ فکر نان باید کرد و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم !
گل گندم خوب است گل خوبی زیباست ای دریغا که همه مزرعه دلها را علف هرزه کین پوشانده ست
هیچکس فکر نکرد که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و زمانی شده است که به غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست !!! ...
|
|
|